محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1002
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
رومى و مخلوط كنند بان مثل وزن آن عسل مصفّى سفيد و يك قسط و نيم سركهء انكورى و باتش ملايم بجوشانند و كف آن را بكيرند پس زنجبيل سه اوقيه فلفل سفيد دو اوقيه كوفته و بيخته در آن داخل نمايند و بهپزند تا بقوام لعوق آيد و در ظرف چينى نكاه دارند و در وقت حاجت استعمال نمايند و سزاوار آنست كه فراگرفته شود پيش از طعام به دو ساعت و نميرساند ضررى اكر بعد از طعام فراگرفته شود و بايد دانست كه اكر اين جوارش ساخته شود از براى كسى كه در معدهء او حرارت باشد يا در معدهء او مرهء صفرا بايد كه ترك كرده شود زنجبيل و فلفل را و اكتفا كرده شود باب سفرجل و عسل و سركه و يا از سفرجل حامض ترتيب دهند و اكر متوسّط باشد كه نه غلبهء بلغم باشد نه غلبهء صفرا زنجبيل و فلفل را نصف وزن مذكور كنند يعنى زنجبيل را يك اوقيه و نيم كنند و فلفل را يك اوقيه و اكر برودت و بلغم در معده باشد و ليكن نه بحدّ افراط زنجبيل و فلفل را به وزن مزبور كنند و اكر بحدّ افراط باشد آن هر دو را ضعف وزن مسطور كنند يعنى زنجبيل را شش اوقيه و فلفل را چهار اوقيه [ جوارش سفرجل ديگر خلفه را كه سبب آن تخمه باشد نافعست ] جوارش سفرجل ديكر خلفه را كه سبب آن تخمه باشد نافعست چون استعمال كرده شود بعد از تقليل غذا و سوء استمراء را زايل كند و اشتهاى طعام اورد و ضعف كبد را نافعست و دفع رياح كند صنعت آن آب سفرجل اصفهانى يكمن سركهء انكورى نيمن سفرجل از پوست و دانه پاك كرده سه عدد و بكوبند و عسل مصفّى بيست مثقال و در نسخهء ديكر به وزن آن عسل مصفى است داخل كرده بپزند تا مهرا شود و بقوام آيد پس فلفل نانخواه سنبل الطّيب قرنفل قرفه قاقله مصطكى رومى از هريك سه مثقال پوست زرد اترج چهار مثقال كندر يك مثقال و نيم كوفته و بيخته بان سرشته جوارش سازند و نكاه دارند شربتى يك مثقال جوارش سفرجل قابض بنسخهء حكيم صالح خان غفر اللّه تعالى صنعت آن بكيرند سفرجل پاك كرده يكمن و در سركهء انكورى يكمن و يك چهار يك بپزند تا مهرا شود پس بپالايند از پالايش پس زنجبيل دارفلفل فلفل سياه از هريك چهار درم تخم كرفس نانخواه زعفران از هريك دو درم و در نسخهء ديكر از هريك يك درم است همه را كوفته و بيخته پالودهء سفرجل مذكور را با عسل مصفّى دو من و نيم بقوام آورده ادويه به آن بسرشند و در ظرف چينى نكاه دارند [ جوارش سفرجل ممسك حبس طبيعت و قى كند ] جوارش سفرجل ممسك حبس طبيعت و قى كند و امدن شكم باز دارد و نافعست از براى ضعف معده و سوء استمراء نافع باشد و اشتهاى طعام اورد و لون بشره را نيكو كرداند صنعت آن به نسخهء شيخ رئيس بكيرند سفرجل جيّد اصفهانى و پوست آن را پاك كرده بكارد چوبى و بهدانهء آن را براورده و عسل مصفّى از هريك دو رطل فلفل دارفلفل زنجبيل از هريك پنج درم هيلبوا هشت درم قاقله قرنفل سنبل الطّيب دارچينى زعفران از هريك دو درم سفرجل را در سركهء انكورى بهپزند پختنى جيّد كه سفرجل مهرّا شود و از اطبّا بعض سفرجل را با شراب ريحانى مىپزند و اين اصل است پس آن را از آتش فرود آورده سفرجل را از سركه يا شراب براورده بكذارند تا زمانى كه رطوبتى كه در آن باشد سيلان كند پس بكوبند آن را كوبيدنى نيكو و بكيرند عسل مصفّى را و به آتش ملايم بپزند و اندكاندك حركت دهند تا نزديك بانعقاد رسد پس در آن سفرجل را ريزند و حركت دهند تا مستوى كردد با عسل و مائيت سفرجل برود پس از آتش فرود آورده ادويه را كوفته و بيخته بان بسرشند و برهم زنند تا خوب مخلوط شود و بر روى سنكى يا در ميان خوان مسى يا لنكرى چينى مشوى كه بروغن بادام شيرين چرب نموده باشند پهن كرده دو سه روز بكذارند تا خشك شود و صلب كردد با كارد ببرند آن را قطعهاى مربّع به شكل لوزيات هر قطعه وزن چهار مثقال و در برك اترج بسته در ظرفى نكاه دارند و در وقت حاجت يك قطعهء آن را استعمال نمايند و بعضى از اطبّا دو درم مشك تبتى در اين جوارش داخل ميكنند و اين جوارش كرم است در اواخر درجهء اولى و خشك است در اواخر درجهء ثانيه صنعت جوارش سفرجل ممسك به نسخهء سيّد مظفر الدين شفائى بكيرند سفرجل اصفهانى و از پوست و از تخم پاك كنند مقدار دو رطل و بكارد چوبى پارهپاره كنند و يك شب در سركهء انكورى بخيسانند و روزش باتش ملايم در ديك سنكى بپزند تا نرم شود پس در هاون سنكى بكوبند و از غربال موئى بپالايند و با يك رطل عسل مصفّى بقوام اورند پس زنجبيل فلفل دارفلفل از هريك چهار درم نانخواه تخم كرفس از هريك دو درم زعفران يك درم كوفته و بيخته بان بسرشند و در ظرف چينى نكاه دارند شربتى از دو درم تا چهار درم و در نسخهء حاوى صغير زعفران دو درم است و تخم كرفس و نانخواه از هريك يك درم و كفته كه از اين جوارش شربتى يك مثقالست [ جوارش سفرجل ممسك ديگر بنسخهء مير محمّد مومن حكيم ] جوارش سفرجل ممسك ديكر بنسخهء مير محمّد مومن حكيم شكم بهبندد و هاضمه را قوت دهد و بجهة تقويت معده و احشا و دماغ نافعست صنعت آن بكيرند سفرجل اصفهانى و پوست و دانهء آن را پاك كرده يك رطل را با شراب ريحانى بجوشانند تا مهرّا شود و از پرويزن موئى بپالايند و با نيم رطل نبات سفيد نيم رطل عسل مصفّى بهپزند تا بقوام آيد پس فلفل دارفلفل قرنفل از هريك دو مثقال زنجبيل چهار مثقال زعفران نيم مثقال عود هندى پنج مثقال كوفته و بيخته بان بسرشند شربتى يك مثقال [ جوارش سفرجلى مسهل ] جوارش سفرجلى مسهل مقوى معده باشد و قولنج بكشايد و بادها بشكند و اشتهاى طعام اورد صنعت آن بكيرند سفرجل شيرين رسيده و بكارد چوبى پاك كنند و بهدانهء او را بيرون اورند و دو رطل آن را در دو من سركهء انكورى يا شراب ريحانى جيد يا آب خالص شيرين بجوشانند تا مهرّا شود بعد از آن بكوبند و بفشارند و بپالايند و با دو رطل عسل مصفّى بقوام اورند پس بكيرند زنجبيل دارچينى دارفلفل از هريك دو درم مصطكى پنج درم سقمونيا ده درم تربد سفيد سى درم كوفته و بيخته در آن داخل نمايند و به تير معجون سازى برهم زنند تا نيكو مخلوط شود پس در ظرف چينى نكاه دارند شربتى از پنج مثقال تا هفت مثقال باب كرم جهت رفع قولنج جوارش سفرجلى مسهل ديكر قولنج بكشايد صنعت آن بكيرند سفرجل شيرين و در خمير كرفته در زير آتش ملايم به نهند تا بريان شود پس براورده بازاى هر چهار درم از جرم سفرجل يك درم سقمونياى مشوى و نيم درم زنجبيل و نيم درم فلفل سياه سوده داخل كرده همه را درهم بكوبند تا چون مرهم شود بعسل مصفّى به قدر كفايت بسرشند شربتى يك درم تا دو درم [ جوارش سفرجل مسهل از حكيم عماد الدين محمود ] جوارش سفرجل مسهل كه حكيم عماد الدين محمود در كتاب معالجات آورده نافع است از براى قولنج هرگاه اشتداد داشته باشد و با او قىء صفراوى باشد صنعت آن تربد سفيد مجوّف مصمغ مدبر سى درم سقمونياى مشوى ده درم مصطكى رومى قرنفل سك فلفل زنجبيل دارفلفل جدوار خطائى قرفه از هريك ده درم آب به ترش عسل مصفّى از هريك ده رطل اول مرتبه آب به و عسل را بجوشانند و كف آن را بكيرند و بقوام اورند و ادويه را كوفته و بيخته بان بسرشند و در ظرف چينى نكاه دارند شربتى سه درم [ جوارش سفرجل مسهل بنسخهء ابن جزله ] جوارش سفرجل مسهل بنسخهء ابن جزله بوى دهن را خوش كند و معده را قوت دهد و اشتهاى طعام اورد و قولنج را نافع بود و فساد معده را زايل كند صنعت آن به شيرين رسيده را از پوست و دانه پاك كرده بكارد چوبى خرد كنند و در مثلث بخيسانند پس بپزند تا مهرا شود و بغربال موئى بپالايند و يكمن عسل سفيد مصفّى در آن داخل كنند و ديكر بار باتش ملايم بپزند تا بقوام آيد بعد از آن اين ادويه را كوفته و بيخته بان بسرشند زنجبيل دارچينى دارفلفل از هريك دو درم هيلبوا قاقلهء كبار زعفران از هريك سه درم مصطكى رومى پنج درم محموده مشوى ده درم تربد سفيد مجون مصمغ خراشيده بروغن بادام شيرين چرب نموده سى درم جمله را جدا جدا كوفته و بيخته و وزن نموده درهم زنند و بان بسرشند و در سينى مس يا بر روى سنك پهن كنند و چون خشك شود بكارد ببرند چنانچه هر قطعهء آن چهار مثقال باشد و در ميان برك نارنج نكاه دارند و بوقت حاجت يك قطعهء آن را